|
چه بگوییم و چگونه بگوییم تا جذابتر باشیم؟ - 2 شناسایی مخاطب برای تاثیرگذاری بیشتر نوشته شده توسط حسام بی باک 
در مقاله پیشین در مورد سه اصل مهم کلامی که به جذابیت سخنانمان میافزایند اشاره کردیم. در این شماره قصد داریم به شناسایی بیشتر مخاطب بپردازیم و این سه اصل را در مخاطبهای گوناگون مورد ارزیابی قرار دهیم تا با توجه به ویژگیهای مخاطبمان محتوا، احساس و ریتم سخنانمان را تغییر دهیم تا بیشترین تاثیر را بگذاریم. مخاطب کلام از نظر محتوا نخستین هنر گوینده این است که بتواند محتوای کلام خود را با شنونده خود هماهنگ سازد. از دیرباز این مصراع مولانا را چون ضرب المثل تکرار میکنیم که: «چون که با کودک سر و کارم فتاد/پس زبان کودکی باید گشاد». همچنین حدیثی از رسول خدا در کتاب اصول کافی نقل شده است که: «ما پیامبران ماموریم تا با مردم به اندازه عقلشان سخن بگوییم». محبوبترین سخنوران و اساتید کسانیاند که مباحث پیچیده را با بیانی سهل و ساده بیان میکنند و مردم از هر قشری مشتاق این سخنانند. سخنان ثقیل و پیچیده گفتن نشانه عقل و فضیلت نیست، استفاده از کلمات پیچیده و واژگان نامانوس هم باعث خستگی مخاطب میشود و هم حمل بر غرور و فخر فروشی گوینده میشود. راحت سخن بگویید سعی نکنید از راهی غیرطبیعی به کلام خود جذابیت ببخشید. راههای بسیاری برای جذابیت کلامی وجود دارد، استفاده از تمثیلهای شیوا و بهجا، نقل داستانهای کوتاه، بهرهگیری از طنزها و لطیفههای مناسب و بیان اشعار و جملات بزرگان همگی بر جذابیت کلام از راهی مطمئن و مودب میافزاید که برای این مورد نیازمند مطالعه و افزایش دانش ادبی هستید. از دیگر نکات مهم در باب هماهنگی سخن با مخاطب دقت در لحن کلام است. لحن صمیمی و به اصطلاح خودمانی شایسته هر مخاطبی نیست اما گاهی میتوان برای تغییر فضا و جلوگیری از یکنواختی مجلس از لحن صمیمی هم در یک جمع رسمی استفاده کرد. به عنوان مثال میتوان در اثنای یک جلسه رسمی کاری اینطور گفت: «اگه میخوایم موفق باشیم باید نگاهمونو عوض کنیم، دوس دارم این تفکر رو بین همتون ببینم که برنده-برنده به قضایا نگاه میکنین این انتظار من از مجموعهاس». مخاطب کلام از نظر احساس و ریتم
در دانش برنامهریزی عصبی – کلامی انسانها را بر اساس حواس ترجیحی به سه دسته تقسیم میکنند: بصری، لمسی و سمعی. منظور از حواس ترجیحی آن است که فرد در برقراری ارتباط با محیط کدام حس را ترجیح میدهد و از کدام حس بیشترین استفاده را میبرد. به عنوان مثال یک فرد در سفر به یک کشور خارجی بیشتر به مناظر، تنوع رنگها، نوع پوشش مردم، زرق و برق خیابانها، رنگ آسمان و ... دقت میکند. فرد دیگری در آرامش شهر، صدای پرندگان در معابر و پارکها، سکوت شبانه شهر، موسیقیهای محلی و غیرمحلی، لحن و تن صدای مردم و ... غرق میشود. فرد سوم اما از خونگرمی مردم صحبت میکند، از هوای گرم و شرجی شهر گله میکند، از اینکه گرمای آفتاب چقدر سوزنده است، از آب خنک دریا خبر میدهد و اینکه شنا در آن چقدر لذت بخش است. این افراد همگی به یک کشور واحد سفر کرده بودند اما هرکدام از مجرای یکی از حواس به آن شهر و کشور نگریستهاند و میبینید که چقدر برداشت متفاوتی داشتهاند. نفر اول یک فرد بصری است، چنین فردی بیشتر به مشاهدات بصریاش تکیه میکند، بیشتر دیدنیها را میبیند و از دیدن لذت میبرد. برای شناسایی چنین افرادی اگر در صحبتهایشان دقیق شوید متوجه میشوید بیشتر سرنخهای تصویری در کلامشان یافت میشود و البته چنین افرادی به طور معمول سریعتر سخن میگویند گویا عجله دارند تا دیدههایشان را با شما تقسیم کنند. فرد دوم یک فرد سمعی است، با سر نخهای شنیداری در کلامش. آرامتر از فرد اول سخن میگوید تا شما هم بتوانید برخی از صداها را درک کنید و فرد سوم که یک فرد لمسی است، پایینترین سرعت را در مکالمه دارد، با آرامش سخن میگوید گویی هر آنچه را دیده دوباره لمس میکند و احساسهایش را دوباره بیان میکند چنان از لطافت آب سخن میگوید که خیسی را بر بدنتان حس میکنید. شناسایی اینکه کدام حس در افراد ترجیح دارد تاثیر بسیاری در برقراری روابط سازنده دارد چرا که در برابر هر کدام باید با زبان بلکه با حس خودشان صحبت کنید. اگر قرار است فیلمی را برای هر یک جداگانه تعریف کنید، برای فرد بصری باید صحنههای چشمنواز و حرکات دوربین و نور و جلوههای ویژه را به خاطر بسپارید. برای فرد سمعی باید دیالوگها را حفظ کنید و برای لمسی باید از خشونت یا عطوفت جاری در فیلم بگویید و اینکه از دیدن فیلم چه احساسی پیدا کردید. بصریها دوست دارند ببینند، محبت را نشانشان بدهید، برایشان هدیه بگیرید و آن را پر زرق و برق بستهبندی نمایید. سمعیها دوست دارند بشوند، هدیهای که برایشان میگیرید در درجه دوم اهمیت قرار دارد در درجه نخست کلمات محبت آمیزی قرار دارد که همزمان با دادن هدیه بیان میکنید. لمسیها دوست دارند لمس کنند، فشردن دست برای چند ثانیه یا در آغوش کشیدنشان آنها را ذوق زده میکند. هرچند همه انسانها کمابیش هر سه کیفیت احساسی دارند اما تنها یکی را ترجیح میدهند که دقت در این موضوع حایز اهمیت است. اگر شما یک فرد بصری را مکررا در آغوش بکشید و ببوسیدش او را کلافه خواهید کرد همچنین خواهد بود اگر با او کند سخن بگویید. بر عکس اگر برای یک لمسی دهها هدیه بگیرید و هزاران بار کلمات محبتآمیز نثارش کنید او باز احساس کمبود محبت خواهد کرد و اگر در تشریح یک واقعه پشت سر هم و بلا انقطاع صحبت کنید او گیج شده و چیزی از صحبتهای شما متوجه نخواهد شد. برای برقراری یک رابطه باید مهارتهای ویژهای را در خود پرورش دهید. از گسترش دایره لغات تا توانایی تشخیص کیفیت احساسی ترجیحی افراد؛ همه اینها مستلزم صرف وقت، مطالعه و تمرین است. میتوانید روی هر بخش مدتی تمرکز کنید و پس از کسب مهارت در آن بخش سراغ بخشهای دیگر بروید اما مطمئن باشید در بلند مدت چنان محبوبیت و جذابیتی را در بین دوستان و اعضای خانواده کسب خواهید کرد که جبران همه تلاشهایتان خواهد بود. مطالب مرتبط چه بگوییم و چگونه بگوییم تا جذابتر باشیم؟-1
|